دلشدگان

دلشدگان
در جستجوی اصل جهادی !!!
خیلی دوست دارم بدونم اصل جهادی از نظر اون بشری که این مطلب رو نوشته چیه؟!!!
بد شاکیم …
هنوز خیلی چیزها برام مهمه که شاید دیگه برای بعضی ها مهم نیست…

و ننزل من القرآن ما هو شفاء و رحمه للمومنین ولا یزید الظالمین الا خسارا

فکر کنم جهادی هم همینطوریه …
یعنی بعضی ها رو رشدشون میده و بعضی ها رو …
خوبه که حداقل احتمال بدیم یه خدایی هم هست …

آب را گل نکنیم
شاید این آب روان می رود پای سپیداری تا فروشوید اندو دلی.
چه گوارا این آب!
چه زلال این رود!
مردم بالا دست چه صفایی دارند!
چشمه هاشان جوشان گاوهاشان شیرافشان باد!
من ندیدم دهشان
بی گمان پای چپرهاشان جا پای خداست.
ماهتاب آنجا می کند روشن پهنای کلام.
بی گمان در ده بالا دست چینه ها کوتاه است.
مردمش می دانند که شقایق چه گلی است.
بی گمان آنجا آبی آبی است.
غنچه ای می شکفد اهل ده با خبرند.
چه دهی باید باشد!
کوچه باغش پر موسیقی باد!
مردمان سر رود آب را می فهمند.
گل نکردندش ما نیز
آب را گل نکنیم

—————————
پس نوشت:
یه عزیزی گفت که این جوابی نبود که باید می‌دادی ، من گفتم که اصلا قصد جواب دادن به اون مطالب نوشته شده رو نداشتم …
یکی دیگه گفت خیلی تند نوشتی ، گفتم که تند نوشتن رو قبول دارم ولی هر تند نوشتنی بد نیست …
یه نفر دیگه به استفاده از آیه قرآن ایراد وارد کرد ، من هم گفتم که فقط می‌خواستم از یک وجه شبه استفاده کنم و مطلبی رو بگم که به خیلی از ماها بر می‌گرده و منظور بدی نداشتم …
البته بین من و اون یکیها حرفهای دیگه‌ای هم زده شد که احساس کردم خوبه اینها رو اینجا بنویسم.

Add to Google Reader

کار

بالاخره بعد از یک هفته بیکاری با کمک یکی از رفقا تو شرکت تاسیسات دریایی مشغول به کارشدم، از شنبه ۲۵ فروردین، ۸ صبح تا ۶ و ۷ عصر تو کارگاهم، از ۱۸ اردیبهشت هم باید هر روز بعد از کار دو ساعت برم کلاس زبان وگرنه رئیسم اخراجم می‌کنه، خلاصه خیلی داره خوش می‌گذره …
هرچند اون یک هفته‌ای که بیکار بودم خیلی بهم خیلی سخت گذشت ولی باعث شد یه چیز خوب تو ذهنم بمونه و اون اینکه هیچ کاری سخت تر از بیکاری نیست.

امیدوارم اطلاعات مورد نیاز گزارش مسافرت جهادی تا آخر هفته بعد آماده بشه، اگه کسی یک نفر آدم دست به قلم پیدا کرد به من معرفی کنه…

خیلی دوست داشتم مجمع هفته پیش رو شرکت کنم ، ولی خوب نشد …

چند ماهیه که چند تا از رفقا رو ندیدم ، سعی می‌کنم تو این هفته هر جوری شده یه سر بهشون بزنم …

هفته پیش یک DVD ویندوز ویستا از طریق سایت P30Download با سیستم خرید پستی و به قول خودشون پست پیشتاز سفارش دادم هنوز نرسیده، زنگ زدم طرف گفت چون تهران خیلی بزرگه طول میکشه برسه …
اگه شما هم دوست دارید بدونید که کامپیوتر شما قابلیت نصب ویندوز ویستا رو داره یه سر به صفحه مربوط به نرم افزار Windows Vista Upgrade Advisor بزنید.

تعرفه GPRS ایرانسل خداوکیلی خیلی زیاده ، یه چک میل کنی ۲۰ تومن میشه، امیدوارم کمترش کنند …

همین …

Add to Google Reader

هوای گریه

[audio:havayegerye.mp3]

نبسته ام به کس دل، نبســـــته کس به من دل
چو تخــــته پــاره بـــر موج رهـــا رهـــا، رهـــا من

ز مــــن هر آنکــه او دور، چـو دل به سینه نزدیک
به مـــن هر آنکـه نزدیک، ازو جــــــدا، جــــدا من

نه چشــــم دل به ســـــویی، نه باده در سبویی
که تــــر کـــــنم گـلـــــــویی، به یاد آشنــــــا من

ســــــتاره هــــا نهـــــــفتم در آسمـــــان ابــــری
دلــــــم گرفته ای دوست، هـــــوای گریــه با من

نبسته ام به کس دل، نبســـــته کس به من دل
چو تخــــته پــاره بـــر موج رهـــا رهــــا، رهـــا من

خواننده : همایون شجریان
شاعر : سیمین بهبهانی
آهنگساز : محمد جواد ضرابیان

Add to Google Reader

جهادی

جهادی ۸۶ هم به لطف خدا تموم شد ، البته یه کاراییش برای من تازه شروع شده ، گزارش رو می‌گم ، اگه کسی می‌تونه وقت بذاره و کمک کنه خوشحال می‌شم،امیدوارم امسال به دقیقه ۹۰ و وقت اضافه و بعد وقت اضافه نکشه…
جهادی ۸۶ تموم شد ، جهادی ای که امسال برای من با سالهای گذشته متفاوت بود ، یعنی خیلی فرق داشت ، یا به خاطر اینکه جهادی و آدمهای جهادی خیلی فرق کرده بودند یا به خاطر اینکه من خیلی فرق کردم…، نمی‌دونم …
جهادی ۸۶ تموم شد، اگه کل چیزی که یه جهادی برام داره ، پیدا کردن یه رفیق جدید باشه برام کافیه، پس ان‌شاءالله بازم میام …
سالهاست که جهادیمون اگه فرض کنیم بدتر نمیشه ، داره درجا میزنه ، پس باید یه فکری کنیم، یعنی باید یه خورده فکر کنیم ، البته یه خورده متفاوت با اون فکرایی که همیشه می‌کنیم …
چند وقتیه که عادت کردیم به الکی گیر دادن، البته فقط قسمتهای الکی گیر دادن منظورمه …
نمی‌دونم …
شاید …
چشمها را باید شست…
جور دیگر باید دید…

علی‌آباد ۸۶
شاید محروم ترین و در عین حال قانع ترین آدم‌هایی که تا به حال دیده بودم، ۱۵ روز پا میشیم میریم دوتا بیل میزنیم ، فکر میکنیم چیکار کردیم؟!!!
هیچی بابا هیچی …
رفتیم خونه یه بابایی ، پدر خونواده دیشبش تا ساعت ۱۲ داشته التماس می‌کرده که یه گالن نفت ببره خونه که بچه‌هاش از سرما یخ نزنند..
یه زن تنها…
گفتیم خرجت رو از کجا در میاری؟ گفت کمیته ۳۰ – ۴۰ تومن میده، گفتیم ماهی ۳۰ – ۴۰ تومن؟ گفت نه هر سه چهار ماه، دیگه هیچی نگفتیم …
گفتیم حموم روستا رو استفاده می‌کنید، گفت ما چهار نفریم ، ماهی یه بار هم که بریم حموم میشه ۸۰۰ تومن ، از کجا بیاریم که بدیم ؟!!!

اگه قبل و بعد جهادیمون یه جوره ، باید یه خورده فکر کنیم …

Add to Google Reader