<?xml version="1.0" encoding="UTF-8"?><rss version="2.0"
	xmlns:content="http://purl.org/rss/1.0/modules/content/"
	xmlns:dc="http://purl.org/dc/elements/1.1/"
	xmlns:atom="http://www.w3.org/2005/Atom"
	xmlns:sy="http://purl.org/rss/1.0/modules/syndication/"
		>
<channel>
	<title>Comments on: ژیان</title>
	<atom:link href="http://m.emo.ir/1387/01/28/jian/feed/" rel="self" type="application/rss+xml" />
	<link>http://m.emo.ir/1387/01/28/jian/</link>
	<description></description>
	<lastBuildDate>Wed, 14 Dec 2011 10:28:26 +0000</lastBuildDate>
	<sy:updatePeriod>hourly</sy:updatePeriod>
	<sy:updateFrequency>1</sy:updateFrequency>
	<generator>http://wordpress.org/?v=3.1.2</generator>
	<item>
		<title>By: فرهاد</title>
		<link>http://m.emo.ir/1387/01/28/jian/comment-page-1/#comment-386</link>
		<dc:creator>فرهاد</dc:creator>
		<pubDate>Thu, 01 Jan 1970 00:00:00 +0000</pubDate>
		<guid isPermaLink="false">http://m.emo.ir/?p=67#comment-386</guid>
		<description>سلام آقا سعید
فرمایش شما صحیح که فرمودید خیلی از اونایی که میرن دیگه برنمی گردن. 
من وقتی صحبت از ادامه تحصیل در خارج از کشور می کنم بعضی از هم دوره ای هام میگن می خوای بری که دیگه برنگردی؟‌تو هم مثل خیلی های دیگه میری و برنمی گردی...
من همیشه گفتم بازم میگم: اینکه آدم برگرده به خیلی عوامی بستگی داره. مهمترینش فرهنگ اون کشوریه که داری میری. اگه با خونوادت علقه ی عاطفی شدیدی داشته باشی بر می گردی. چرا برنگردی. مگه چند نفر مثل مادر میشه توی دنیا پیدا کرد که آدم بذاره و بره و از نعمت وجودیش بی بهره باشه؟
من داییم که رفت ژاپن مادربزرگم بیماریش شروع شد. خیلی آروم پیشرفت کرد. تبدیل شد به سرطان و ... البته اون موقع که فوت کرد داییم ایران بود. دایی من توی ژاپن خونه داشت و تمام امکانات زندگی که فکرشو بکنی یا نکنی. دوستای ایرانی خوبی هم داشت. اما برگشت. به خاطر یه علقه هایی و به خاطر یه اعتقاداتی. پس نگید که: هر کسی رفت دیگه برنگشت. 
(فعلا که ما تا آخر ارشد هستیم خدمتتون و تازه بعدشم ممنوع الخروجیم به علت خدمت سربازی)
یا علی</description>
		<content:encoded><![CDATA[<p>سلام آقا سعید<br />
فرمایش شما صحیح که فرمودید خیلی از اونایی که میرن دیگه برنمی گردن.<br />
من وقتی صحبت از ادامه تحصیل در خارج از کشور می کنم بعضی از هم دوره ای هام میگن می خوای بری که دیگه برنگردی؟‌تو هم مثل خیلی های دیگه میری و برنمی گردی&#8230;<br />
من همیشه گفتم بازم میگم: اینکه آدم برگرده به خیلی عوامی بستگی داره. مهمترینش فرهنگ اون کشوریه که داری میری. اگه با خونوادت علقه ی عاطفی شدیدی داشته باشی بر می گردی. چرا برنگردی. مگه چند نفر مثل مادر میشه توی دنیا پیدا کرد که آدم بذاره و بره و از نعمت وجودیش بی بهره باشه؟<br />
من داییم که رفت ژاپن مادربزرگم بیماریش شروع شد. خیلی آروم پیشرفت کرد. تبدیل شد به سرطان و &#8230; البته اون موقع که فوت کرد داییم ایران بود. دایی من توی ژاپن خونه داشت و تمام امکانات زندگی که فکرشو بکنی یا نکنی. دوستای ایرانی خوبی هم داشت. اما برگشت. به خاطر یه علقه هایی و به خاطر یه اعتقاداتی. پس نگید که: هر کسی رفت دیگه برنگشت.<br />
(فعلا که ما تا آخر ارشد هستیم خدمتتون و تازه بعدشم ممنوع الخروجیم به علت خدمت سربازی)<br />
یا علی</p>
]]></content:encoded>
	</item>
	<item>
		<title>By: سعید</title>
		<link>http://m.emo.ir/1387/01/28/jian/comment-page-1/#comment-385</link>
		<dc:creator>سعید</dc:creator>
		<pubDate>Thu, 01 Jan 1970 00:00:00 +0000</pubDate>
		<guid isPermaLink="false">http://m.emo.ir/?p=67#comment-385</guid>
		<description>1- اول متن کامنت رو خوندم بدون اینکه اسمت رو ببینم فهمیدم مال حاج کاظمه !!!
2- عادت کردن خیلی هم خوب نیست ...
4-ما رئیسمون دست کم سه برابر ما کار میکنه ... ما هر چی هم میدوئیم به گرد پاش نمیرسیم...</description>
		<content:encoded><![CDATA[<p>۱- اول متن کامنت رو خوندم بدون اینکه اسمت رو ببینم فهمیدم مال حاج کاظمه !!!<br />
۲- عادت کردن خیلی هم خوب نیست &#8230;<br />
۴-ما رئیسمون دست کم سه برابر ما کار میکنه &#8230; ما هر چی هم میدوئیم به گرد پاش نمیرسیم&#8230;</p>
]]></content:encoded>
	</item>
	<item>
		<title>By: رضا</title>
		<link>http://m.emo.ir/1387/01/28/jian/comment-page-1/#comment-384</link>
		<dc:creator>رضا</dc:creator>
		<pubDate>Thu, 01 Jan 1970 00:00:00 +0000</pubDate>
		<guid isPermaLink="false">http://m.emo.ir/?p=67#comment-384</guid>
		<description>راستش من هم کمی با ساعت کاریم مشکل دارم! ;)</description>
		<content:encoded><![CDATA[<p>راستش من هم کمی با ساعت کاریم مشکل دارم! <img src='http://m.emo.ir/wp-includes/images/smilies/icon_wink.gif' alt=';)' class='wp-smiley' /> </p>
]]></content:encoded>
	</item>
	<item>
		<title>By: فرهاد</title>
		<link>http://m.emo.ir/1387/01/28/jian/comment-page-1/#comment-383</link>
		<dc:creator>فرهاد</dc:creator>
		<pubDate>Thu, 01 Jan 1970 00:00:00 +0000</pubDate>
		<guid isPermaLink="false">http://m.emo.ir/?p=67#comment-383</guid>
		<description>سلام
شما کارت درسته که این همه کار می کنی تا دیر وقت... 
دایی من قبل از اینکه بره ژاپن یه ژیان داشت که کل فامیلو باهاش می برد مسافرت اونم از جاده هراز و خطرناکترین جاده های کشور... زرد بود... چه خاطراتی که با اون ماشین داریم... ماشین خوبیه... دوست دارم الان یه تمیزشو داشته باشم(با پول من فرقون هم نمی دن چه برسه ژیان)
یا علی</description>
		<content:encoded><![CDATA[<p>سلام<br />
شما کارت درسته که این همه کار می کنی تا دیر وقت&#8230;<br />
دایی من قبل از اینکه بره ژاپن یه ژیان داشت که کل فامیلو باهاش می برد مسافرت اونم از جاده هراز و خطرناکترین جاده های کشور&#8230; زرد بود&#8230; چه خاطراتی که با اون ماشین داریم&#8230; ماشین خوبیه&#8230; دوست دارم الان یه تمیزشو داشته باشم(با پول من فرقون هم نمی دن چه برسه ژیان)<br />
یا علی</p>
]]></content:encoded>
	</item>
	<item>
		<title>By: آرش طباطبائی</title>
		<link>http://m.emo.ir/1387/01/28/jian/comment-page-1/#comment-382</link>
		<dc:creator>آرش طباطبائی</dc:creator>
		<pubDate>Thu, 01 Jan 1970 00:00:00 +0000</pubDate>
		<guid isPermaLink="false">http://m.emo.ir/?p=67#comment-382</guid>
		<description>سلام
من هم به مشکل خروج از کار که دکرش کردی دچارم! چه کنیم ؟؟ 
یا حق!</description>
		<content:encoded><![CDATA[<p>سلام<br />
من هم به مشکل خروج از کار که دکرش کردی دچارم! چه کنیم ؟؟<br />
یا حق!</p>
]]></content:encoded>
	</item>
	<item>
		<title>By: محسن</title>
		<link>http://m.emo.ir/1387/01/28/jian/comment-page-1/#comment-381</link>
		<dc:creator>محسن</dc:creator>
		<pubDate>Thu, 01 Jan 1970 00:00:00 +0000</pubDate>
		<guid isPermaLink="false">http://m.emo.ir/?p=67#comment-381</guid>
		<description>اولش برای من هم سنگین بود که هر روز تا دیر وقت بمونم سر کار. ولی آدم همیشه به شرایط عادت می کنه. 
البته گاهی استراحت هم لازمه..</description>
		<content:encoded><![CDATA[<p>اولش برای من هم سنگین بود که هر روز تا دیر وقت بمونم سر کار. ولی آدم همیشه به شرایط عادت می کنه.<br />
البته گاهی استراحت هم لازمه..</p>
]]></content:encoded>
	</item>
	<item>
		<title>By: کاظم</title>
		<link>http://m.emo.ir/1387/01/28/jian/comment-page-1/#comment-380</link>
		<dc:creator>کاظم</dc:creator>
		<pubDate>Thu, 01 Jan 1970 00:00:00 +0000</pubDate>
		<guid isPermaLink="false">http://m.emo.ir/?p=67#comment-380</guid>
		<description>یه روز همین آمال مردم بوده. 
چه بسیار آدم هایی که به خاطر رسیدن به همین ژیان، آخرت رو از دست دادن...</description>
		<content:encoded><![CDATA[<p>یه روز همین آمال مردم بوده.<br />
چه بسیار آدم هایی که به خاطر رسیدن به همین ژیان، آخرت رو از دست دادن&#8230;</p>
]]></content:encoded>
	</item>
</channel>
</rss>
