این قافله عمر عجب می گذرد
۱-
این قافله عمر عجب می گذرد
دریاب دمی که با طرب می گذرد
ساقی غم فردای حریفان چه خوری
پیش آر پیاله را که شب می گذرد
۲-
بعضی وقتها ، که درسامون میموند برای شب امتحان ، کتاب رو که باز میکردیم ، میدیدیم دویست سیصد صفحه مطلبه و هیچیش رو بلد نیستیم ، آدم نمیدونست از کجاش شروع کنه ، فقط تند و تند از این صفحه می پریدیم به اون صفحه ، چند ماه وقت داشتیم و شب آخری یادمون میفتاد که باید درس هم بخونیم…
چند شب پیش که قرآن رو باز کردم دقیقا همین حس بهم دست داد.
۳-
علیرضا دهقان – بم – نوروز ۸۳

این دستنوشته ها کپی رایت داره ها
دفعه بعد دست نوشته بم تو رو میزنم
خنده میبینی ولی از گریه دل قافلی خانه ما از درون ابر است و بیرون افتاب